فريدون بن احمد سپهسالار

319

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

بيت مطلع غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 558 ) چنين آمده است : خواهم كه كفك خونين از ديگ جان برآرم * كفهاى دو جهان را از يك دهان برآرم از خود برآمدم من در عشق عزم كردم * تا همچو خود جهان را من از جهان برآرم زنار نفس بد را هم در گلوش بستم * از گفت وارهم من گر يك فغان برآرم و اللّه كشانم او را چندان بگرد گردون * كز جان دود رنگش آتش عيان برآرم اى بس عروس جان را روبند تن ربايم * در عشق سركشان را از جان و تن برآرم اين جملهء جهان را در عشق چنگ سازم * وز چنگ بىزبانان من صد زبان برآرم بركرد شمس تبريز در عشق يك كمانى * كز عشق زه برآيد چون آن كمان برآرم